شهرم كره اي

 

به زودی ...

پنجشنبه 1393/04/05

 

می آیم ..

 

 

تو ...؟

سه شنبه 1391/03/09

 

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره

 

 

ترس ما ..........

یکشنبه 1391/03/07

 

ترس ما

وحشت از عشق که نه ، ترس ما فاصله هاست ...

وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست ...

ترس بیهوده نداریم ، صحبت از خاطره هاست ...

صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست .

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست .

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیونه ماست .

تا سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ ...

راهی سفر به هیچستانیم ، گله ای هست که از خود داریم .

چاره ای نیست اگر انسانیم ،

درد ما مرگ تفاهم ،

غم ما ، کوچ محبت ؛

غم ما از بی کسی مردن و رسوا شدنه ،

اینم از عاقبت عشق ، که تنها شدنه !!

 

 

شاید...

سه شنبه 1391/02/19

 

 

 

وقت رفتن T

سه شنبه 1391/02/19

 


 وقت رفتن تو گريه حتي نمي داد مجالم


 كه تو رو اون جور ببينم كه بمونه تو خيالم


 مي دونستي سفر تو آخر راهه


 مي دونستي كه نگاهم به تو آخرين نگاهه


 سفرت بخير عزيزم بي بلا تنت سلامت


 مي مونم چشم به راهت حتي تا روز قيامت


 عاقبت بازي تقدير قفل پنجره ها رو وا كرد


 جادوي مه گرفته عاقبت ما رو جدا كرد


 دل ميگه كه برمي گردي اي هميشه بهترينم


 فرصتي مي ده زمونه كه بازم تو رو ببينم

 

 

 

یکی بهم یاد بده ........

سه شنبه 1391/02/19

 


یکی بهم باد بده که فراموش کنم

یکی بهم یاد بده که نابود کنم

یکی ...................

یک..................

ی...............

..............

 

 

یکی بگه چرا

سه شنبه 1391/02/19

 

کم کم داره از خودم بدم میاد چرا چرا چرا چرا و چرا من نمی توانم او را فرامش کنم با ان همه نفرت 

ازت بدم TTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTTT

دیگه از حرف Tبدم میاد . علی دیگه ننویس T . چرا چرا چرا چرا چرا چرا و...

 

 

برای تو نوشتم

سه شنبه 1391/02/19

 

نميدانم چرا ؟

               كجا ؟

                       تا كي ؟

                                   براي چه ؟

 ولي رفتي

 بي انكه

   به فكر غربت چشمان من باشي



 

 

دوستت دارم با تمام دل

سه شنبه 1391/02/19

 

........................................بــــــــــا تــــــمــــــام دل...............
..................... با تمام دل....با تمام دل با تمام دل......با تمام دل
.............. با تمام دل...........با تمام دل. با تمام دل...........با تمام دل
.......... با تمام دل......................با تمام دل.....................با تمام دل
........ با تمام دل..........................................................با تمام دل
...... با تمام دل.............................................................با تمام دل
..... با تمام دل..............................................................با تمام دل
..... با تمام دل.............................................................با تمام دل
....... با تمام دل.........................................................با تمام دل
........ با تمام دل......................................................با تمام دل
...........با تمام دل.................................................با تمام دل
..............با تمام دل...........................................با تمام دل
.................با تمام دل.................................... با تمام دل
.....................با تمام دل............................با تمام دل
........................با تمام دل....................با تمام دل
..............................با تمام دل.........با تمام دل
..................................با تمام دل با تمام دل                  

..............................    دوستت دارم تا ابد


 

 

ای ستاره بخون

دوشنبه 1391/02/18

 


سلام می کنم از روی مهربانی / سلام میکنم از روی شادمانی

سلام می کنم تا جان دارم / که خواننده این سلام را دوست دارم
.
.
آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید
هر شیشه که بشکند ، ندارد قیمت / جز شیشه دل که قیمتش افزاید...
.
.
گل نشکفته در باغ امیدم / ز باغ زندگانی قصه چیدم
ندیدم من ز دنیایم وفایی / به قلبم غصه و غم را چشیدم...
.
.
همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی
یک راه به من ختم می شود، آن دیگری به ختم من...

 

 

جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

دوشنبه 1391/02/11

 

در دادگاهه عشقم متحم دلم و قاضی قلبم و حضضار جمعی از عاشقان و دلباختگان قاضی جرمم را دلباختن به تو خواند و عاشق تو شدن حکمم را ادام خواند و در پای چوبه دار آخرین خواسته ام را خواستن و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم

 

 

هرگز نگو هرگز

دوشنبه 1391/02/11

 

علی  که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدی پس به نام زندگی هرگز نگو،هرگز
 

 

عاشق

دوشنبه 1391/02/11

 



تمامی مزرعه

کافر صدایش میزدند

گل آفتاب‌گردان کوچکی را که

عاشق باران شده بود!


" ؟ "


 

 

زندگی ...

دوشنبه 1391/02/11

 

زندگی مواجهه ابدی انسان است با انتخاب ...

به نظر می رسد که هر انتخاب مثل خطی است که بر صفحه ی سفید هستی خود می کشیم .

بسیاری از آدم ها که انتخاب هایشان خوب نیست در طول زندگی مجموعه ای از خط های کج و کوله و نامفهوم تولید می کنند که هیچ معنای روشنی ندارند.

اما آنها که انتخاب های درستی دارند ؛ رفتارهایشان خطوط متوازن و معناداری را به وجود می آورد ؛

چیزی شبیه به یک تابلوی نقاشی

 

 

بغض

شنبه 1391/02/09

 

بغض
 
هر آهنگی که گوش میدهم
به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند ...
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است ...!!

 

 

شنبه 1391/02/09

 

 

 

نـــــــــــــــــــگــــــــــــــــــــــاه

شنبه 1391/02/09

 



































بی تو فردایی ندارم ، ای تمام زندگانی

ای همیشه از تو روشن ، روزگاران جوانی



ای سرشته  روح و جانم ، با هوای عنبرینت

ای تو  پاشیده به قلبم ، رنگ و بوی ارغوانی



بی تو  دنیایی ندارم ؛ ای  شکوه سبزه زاران

چون کویرم! همچو چشمه ، در دل و جانم روانی



این زلیخای دلم را ، کرده ام زنجیر عشقت

بی تو چون یوسف به چاهم ، ای ندای آسمانی



شام یلدای زمانم ، بی تو ای نور صداقت

شب اسیر خسته جان را ، تو امید جاودانی



روز من  تار و شبم تار، سرنوشتم غرق غصه

بعد تو تاریک تاریک ، تا به کِی این سرگرانی ؟



آید آن روزی که یک دم ، با تو و یادت نشینم ؟

لحظه ایی از خاطر تو ، بگذرد هم آشیانی ؟



جستجوکردم همه عمر ، من نشانت، همچو مجنون

لیک در  دشت دل من  ، هم چو آهویی دوانی


 

 

نمي دانم

یکشنبه 1390/12/07

 

نمیدانم

در کوچه های سرد و نمناک شهر

گام هایم را مغرورانه بر پوسته ی تاریک شب می نهادم .

صدای جغد های شوم و ناله های بی کسی گوش هایم را می خراشید.

 حضور اشباهی را در لابه لای سنگ فرش ها و

 انتهای تاریک و غمبار هر کوچه مرا سخت آزرده می ساخت.

 نفس هایم سخت شده بود .

 قلبم به آرامیِ قدم هایم ناقوسش را به صدا وا می داشت .

 نمی دانستم در این نا کجا آباد تنهایی به کدامین امید چنگ زنم.

 به عقل و منطق و فلسفه؟!!

 در زمانه ای که شیری خردمند اسیر هوس های خرگوشِ بازیگوشی خواهد شد و

 منطق سلطانیِ خود را در بازیهای کودکانه ی ایام به حراج می گزارد!!

 یا به عشق و عاشقی؟!!

 لفظی که در کوچه های چشمک و عشوه و ناز به قرانی بیش نمی ارزد

 و خروار خروارش را فریب بر دوش می کشد.

 نمی دانم

 نمی دانم ...

 اما به امید شکوفه ی کوچک لب قرمزی که فردا صبح به خورشید سلام می کند

 دستور تپیدن را برای قلبم صادر خواهم کرد.

 

 

هيچي هه هه هه هه هه هه...

یکشنبه 1390/12/07

 

ميسپارم دست خدا اگه دوستم داشتي بيا .............................................T

 

 

بی تو میمیرم T

چهارشنبه 1390/09/09

 

در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم

                     اصلا به تو افتاده مسيرم كه بميرم

يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

                    يا تنگ در اغوش بگيرم كه بميم

بي تو فردايي ندارم

 

 
 

Weblog Themes By PayamBlog